السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
635
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
كه تنها او از اصحاب به دانش حلال و حرام اختصاص يافته باشد ، يا اين كه در ميان آنان در اين علم سرآمد باشد و اين هر دو ثابت نيست و اين كه او تنها به اين دانش مخصوص باشد - يعنى كه دانا به اين دانش باشد و ديگر هيچ كس غير او بهرهاى از آن نداشته باشد باطل بودنش بسيار آشكار است و هيچكس از اهل سنّت هرگز به آن ملتزم نشده است و مطلب دوم هم ثابت نيست ؛ چون دانشمندان محقّق تصريح كردهاند كه « پس از درگذشت بزرگان و سرشناسان صحابه اينچنين خواهد شد » مناوى در « فيض القدير » گويد : « يعنى او پس از منقرض شدن بزرگان و سرشناسان صحابه چنين خواهد شد ؛ و گرنه ابوبكر و عمر و على به حلال و حرام داناتر از او هستند . . . » و در « التيسير » آمده است : « يعنى پس از منقرض شدن بزرگان صحابه داناترين آنان خواهد شد » و عزيزى گويد : يعنى « پس از منقرض شدن بزرگان صحابه داناترين آنان خواهد شد . » از شواهد نادانى معاذ به حلال و حرام چهارم : با صرف نظر از آنچه كه در اينجا آمد ، در مصادر مهم اهل سنّت شاهدهايى بر نادانى معاذ به حلال و حرام آمده است كه آنها ادّعاى عاصمى را از پايه باطل مىكند . . . از جمله روايت ابنسعد در شرح حال اوست كه گويد : « ما را خبر داد عبيداللَّهبنموسى ، از شيبان ، از اعمش ، از شقيق كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم معاذ را حاكم بر يمن كرد ، پس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درگذشت و ابوبكر جانشين او شد و معاذ همچنان بر آن منصب بود و در آن سال عمر به حج رفته بود . معاذ به مكّه آمد و همراهش تعدادى بنده و نيز تعدادى كنيز جداگانه بود . عمر به او گفت : اى ابوعبدالرّحمان اين همنشينان از آنِ كيست ؟ گفت : از آنِ من هستند . گفت : از كجا اينان تُراست ؟ گفت : به من هديه شدهاند . گفت : مرا اطاعت كن و آنان را نزد ابوبكر بفرست . اگر آنان را برايت نيكو دانست پس براى تو خواهند بود . گفت : در اين امر تو را اطاعت نخواهم كرد ، چيزى كه به من اهدا شده آنان را نزد ابوبكر بفرستم ؟ ! گفت : يك شب را سپرى و سپس صبح كرد و گفت : اى پسر خطاب ، خود را جز مطيع تو نمىيابم ، ديشب در خواب ديدم گويى مرا مىكشانند و به سوى آتش